تبليغاتX

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس



حسرت یه حرف ساده

www.hasrat2011.blogfa.com

سلام دوستان به وبلاكم خوش آمدي از اينكه وبلاكم را انتخاب كردي

ممنونم لطفا تمام پست ها را بخونيد و نظرتون و بگيد ممنونم

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 13:30 توسط raha| |

 عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید | www.irannaz.com

بعداز این زندگی ام دستخوش دغدغه هاست

 

بی تو در محفل شادی  به تنم رخت عزاست

 

رفتن تلخ تو پایان خوشی هایم بود

 

بعد از آن روز دلم یکسره مشغول دعاست

 

آن همه لحظه شیرین تب آلودچه شد؟

 

آن همه شور وحرارت غزل وخنده کجاست؟

 

روز وشب منتظرم تا که بیایی اما

 

بین دست من و تو عالمی از فاصله هاست

 

من سراپای تنم خستگی وزخم وعطش

 

تو سراپای وجودت همه درمان و شفاست

 

چشم بگشا به دلم بال وپری تازه بده

 

چشم تو بازترین پنجره رو به خداست

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 14:44 توسط raha| |

 

ني چرا اين شور بر پا ميكني؟

 

ني چرا اينگونه غوغا ميكني؟

 

ني نوايت شعله،شعله سرگشته

 

ني نيستانت مگر آتش است؟

 

ني چرا حرف از غريبي ميزني؟

 

اينچنين با بي شكيبي ميزني؟

 

ني كه حرفت را خدايي ميزني

 

پس چرا حرف از جدايي ميزني؟

 

ني چرا سرگشته اي دردت زچيست؟

 

اين همه غم در دل تنگت زچيست؟

 

ني صدايت ناله ي مجنون شده

 

همچو ليلي سينه ات پرخون شده

 

ني زبانت سوز درد عاشقي ست

 

چهره ات چون رنگ زرد عاشقي ست

 

ني كمي آهسته تر فرياد كن

 

داد كمتر زين همه بيداد كن

 

ني منال، اي ني منال،اي ني منال

 

جان من اينگونه پي در پي منال

 

پيش بي دردان مكن اظهار درد

 

پيش نامردان مكن رخسار زرد

 

من هم از غم ناله ها كردم بسي

 

پاسخي هرگز نيامد از كسي

 

بي غمان با درد ما بيگانه اند

 

ما غريب انها مقيم خانه اند

 

چون دواي درد را دردي دواست

 

پس شكايت پيش بي دردان خطاست

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 14:24 توسط raha| |

Mothers Day Greeting Cards 19 عکس کارت پستال روز مادر

کاش که میشدبهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

 

چقدر مثل بچگیهام لالایی هاتو دوست دارم

 

سادگیهاتو دوست دارم خستگی هاتو دوست دارم

 

چادرنماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم

 

کاشکی رو طاقچه دلت آیینه و شمع دان میشدم

 

تو دشت ابری چشات یه قطره باران میشدم

 

کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم

 

یه آسمون نرگس ویاس تو باغ دستهات بشونم

 

لالایی لالایی لالای لالایی

 

بخواب که میخوام تو چشمات ستاره هامو بشمارم

 

لالایی لالایی لالایی لالایی

 

پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

 

دنیا اگه خوب اگه بد با تو برام دیدنیه

 

باغ گل های اطلسی با تو برام چیدنیه

 

مادر

 

برگرفته از شعر فیلم م مثل مادر

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 13:8 توسط raha| |

سلام دوستان گرامی

 

از اینکه به وبلاک هاتون سر نزدم

 

عذر می خوام مدتی هستش که گرفتاری

 

برام پیش امده امیدوارم منو ببخشید

 

تا مدتی نیستم و وبلاکم سپردم دست

 

 خواهرم  ایشون کامنت های شما رو تایید

 

 میکنه و اگر لازم باشه پاسخ میده

 

باتشکر از مهربانی های همه

 

رها

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 0:58 توسط raha| |

معلم ابتدایی , مدارس سما , دانش آموزان ابتدایی , دوره ابتدایی , کلاس اول ابتدایی

 

طاغوت ها شد سرنگون  از ضربه ی گفتار تو

 

همچون خلیل بت شکن راز بت افشا می کنی

 

موسی یدی عیسی دمی فرزند پاک آدمی

 

در کار آدم پروری پیغمبری ها می کنی

 

احمد معلم بوده است خود این سخن فرموده است

 

با پیروی از نقش او نقش خود ایفا می کنی

 

شغل تو شغل انبیا گفت تو گفتار خدا

 

اقر باسمه گویی و درس خود انشا می کنی

 

نادان که جانش مرده است کوری که افسرده است

 

با معجز خود هر دو را دانا و بینا میکنی

 

 با مهر و با لطف و صفا دل را تسلی میدهی

 

با دانش و دین و هنر جان را مداوا می کنی

 

جوینده ی یابنده ای در کشف استعداد ها

 

هر گوهر نایاب را با شوق پیدا می کنی

 

 

بس قوه ها آید به فعل از قدرت گفتار تو

 

هر غنچه ی نشکفته را چون گل شکوفا می کنی

 

انسان انسان پروری گر در حقیقت بنگری

 

در نقش شاگردان خود خود را تماشا می کنی

 

تنها نه با علم و عمل اندیشه ها می پروری

 

از عشق در دلهای ما صد شور بر پا  می کنید

 

در پرتو خود ساختی از ذره ها خورشیدها

 

هر روز خورشید دگر تقدیم دنیا می کنی

 

هر گز نداری غیر حق از حق تمنا ی دگر

 

گر غیر حق باشد یقین ترک تمنا می کنی

 

تقدیم به تمام معلمین ایران زمین

 

 و معلم کلاس اول ابتدایی خودم

 

(خانم مینو نیکروش)

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:18 توسط raha| |

 

آرزو نقش سرابی شد واز نیمه شکست!

 

دل زناباوریش در غزل چله نشست

 

آسمان پنجره ی روشن مهتابی را

 

پشت غمناک ترین گریه ی ینهانش بست

 

زن که تنهایی وباران وشب وخاطره بود

 

روبه ویرانی این عشق دلش باز شکست

 

تب سنگین غرور وشب غمگین حضور

 

حس ویرانی محضی که در این خاطره هست

 

باز لرزیدن این دل که کسی طعنه زدش

 

باز پیچیدن یاد تو در این کلبه ی مست

 

شاید افتاده براین طالع شب هستی تو

 

شاید این قسمت من بود من گریه پرست

 

 

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 12:51 توسط raha| |

خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری

 

شوق پرواز مجازی بال های استعاری

 

لحظه های کاغذی را روز وشب تکرار کردن

 

خاطرات بایگانی زندگی های اداری

 

آُفتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین

 

سقف های سرد و غمگین آسمان های اجاری

 

با نگاهی سر شکسته چشم های پینه بسته

 

خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری

 

صندلی های خمیده میزهای صف کشیده

 

خنده های لب پریده گریه های اختیاری

 

عصر جدول های خالی پارک های این حوالی

 

پرسه های بی خیالی  نیمکت های خیالی

 

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم

 

شنبه های بی پناهی جمعه های بی قراری

 

عاقبت پرونده ام را باغبارآرزوها

 

خاک خواهد بست روزی باد خواهد برد باری

 

روی میز خالی من صفحه باز حوادث

 

در ستون تسلیت ها نامی از ما یاد گاری

 

زنده یاد قیصر امین پور

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 16:33 توسط raha| |

 

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

 

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

 

ای که بستی راه را در کوچه ها بر فاطمه

 

گردنت را می شکست انجا اگر عباس بود

 

السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 20:35 توسط raha| |

 

چرامردم قفس را آفریدند؟

 

چرا پروانه ها را از شاخه چیدند؟

 

چرا پروانه ها را پر شکستند؟

 

چرا آرزوها را سر بریدند؟

 

پس از کشف قفس پرواز پژمرد

 

سرودن بر لب بلبل گره خورد

 

کلاف لاله سر در گم فرو ماند

 

شکفتن در گلوی گل گره خورد

 

چرا نیلوفر آواز بلبل

 

به پای میله ها سرد پیچید؟

 

چرا آواز غمگین قناری

 

درون سینه اش از درد پیچید؟

 

چرا لبخند گل پرپرشد وریخت؟

 

چه شد آن آرزوهای بهاری؟

 

چرا در پشت میله خط خطی شد

 

صدای صاف آواز قناری؟

 

چرا لای کتابی خشک کردند

 

برای یادگاری پیچکی را؟

 

به دفتر های خود سنجاق کردند

 

پر پروانه و سنجاقکی را؟

 

خدا پرداد تا پرواز باشد

 

گلویی داد تا آواز باشد

 

خدا می خواست باغ آسمانها

 

به روی ما همیشه باز باشد

 

خدا بال و پرو پروازشان داد

 

ولی مردم درون خود خزیدند

 

خدا هفت آسمان باز را ساخت

 

ولی مردم قفس را آفریدند

 

 

زنده یاد قیصر امین پور

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 19:27 توسط raha| |

برف به سختی می بارید وهمه جا سرد بود

 

داخل پیاده رو پسرک فقیر با کفشهایی پاره نشسته

 

بودوبا حسرت به ویترین مغازه کفاشی نگاه می  کرد

 

 وهر از گاهی سرش را بالا می برد و رو به خدا می گفت:

 

خدایا چرا یک جفت کفش برای من نمی فرستی تا پاهایم

 

یخ نزند؟

 

زن جوانی که حرفهای پسرک  فقیررا شنید اشک در چشمانش

 

جمع شد وبه مغازه کفاشی رفت ولحظاتی بعد یک جفت

 

کفش برای پسرک اورد وبه او کادو داد.

 

پسرک فقیر که از شوق اشک می ریخت گفت:

 

ببخشین شما خدا هستین؟

 

زن جوان اشک هایش را پاک کرد و گفت:

 

نه پسرم ولی خدا رو میشناسم

 

پسرک که با خوشحالی کفشها را میپوشید گفت:

 

آهان عیبی نداره از طرف من از خدا بخاطر کفش ها تشکر کنین

 

اما بهش بگین دفعه دیگه خودش آرزومو براورده کنه

 

چون دلم میخواد خود خدا رو ببینم

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 14:54 توسط raha| |
www.AsanPic.com

کی عاشقم شدی و کجا من به حیرتم

 

کی عاشقت شدم و کجا من به حسرتم

 

آخرقرار نبود بین ما محبتی

 

سر گیرد و سر گرفت من در شکایتم

 

من بسته بودم دفتر زیبای عشق را

 

آخر چگونه گشت گشوده نهایتم

 

این قصه ی عجیب کسی باز گو نکرد

 

من بودم و داستان عشق و حکایتم

 

بگذار که در سینه ی ما تا درون خاک

 

این راز باقی بماند وراضی به محنتم

 

درد خوشی ست دردغم عشق بی امان

 

هر لحظه اش میکشد تا قیامتم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 17:31 توسط raha| |
عکس های دیدنی,Creative Moon Photography,apam.ir

 

دیشب دوباره کودکی ام را در خواب دیدم.

 

آرام و بی صدا گوشه ای  از حیاط قدیمی

 

خانه مان نشسته بودم و ارزوی داشتن

 

 ستاره ای را در سر می پروراندم

 

ناگهان چشمم به ماه افتاد آهسته

 

قدم برداشتم تا ماه را با دستهای

 

کوچکم بگیرم.اما انقدر از من دور بود

 

وکوچک که جز در خیالم نتوانستم در

 

آغوشش بگیرم

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 19:48 توسط raha| |
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 13:29 توسط raha| |

Click to view full size image

نمیدانم

 

اینکه اهل سرزمینت نبودم

 

اینکه از برکه نگاهت نمی بریدم

 

مرا از تو دور کرد

 

یا آن صاعقه 

 

که رد نگاهم را پاک کرد

 

با تو حاضرم

 

تمام صحرا ها را دوست بدارم

 

ودر حسرت قاصدک ها

 

بین تمام ثانیه ها

 

مکث را از یاد ببرم

 

با تو بی باک تر از تردید

 

شاید

 

ثانیه ای درنگ

 

اما با تو بیراهه ام بی گمان

 

راه به سوی آبادی دارد

 

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 15:12 توسط raha| |

نمیدانم چه می خواهد زمن

 

بی کس ترین عاشق

 

پراز شعر و تهی از قافیه

 

از نظم....

 

اگر دل داده ام بر باد

 

طراوت برده ام از یاد

 

نمیدانم

 

ندارم هیچ آهنگی

 

ندارم خنده ای

 

تهی از شوق ولبخندی

 

پرا از گریه پراز شعرم

 

بدون قافیه بی نظم

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 17:45 توسط raha| |

عکس های زیبا و جدید از فصل بهار   خرداد 90  عکس های زیبا و جدید از فصل بهار   خرداد 90

نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 17:41 توسط raha| |
عکس های سفره های هفت سین سال 90

یامقلب القلوب والبصار

 

یا مدبرالیل والنهار

 

یا محول الحول والاحوال

 

حول حالناالی احسن الحال

 

بوی باران:بوی سبزه:بوی خاک

 

شاخه های شسته:باران خورده پاک

 

آسمان آبی و ابر سفید

 

برگ های سبز بید

 

عطر نرگس رقص باد

 

نغمه شوق پرستوی شاد

 

خلوت گرم کبوتر های مست

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 14:49 توسط raha| |

عکس های عاشقانه اسفند ماه 90

کسی هرگز نمیداند

 

چه سازی می زند فردا...

 

چه میدانی تو از امروز

 

چه میدانم من از فردا

 

همین لحظه را دریاب

 

که فردا قصه اش فرداست

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 17:3 توسط raha| |
باران | بارون | عکس های بارانی | عکس های بارونی | بارونه | عکس های بارانی و زیبا | بک گراند بارانی |تصویر زمینه بارانی | بک گراند بارونی | تصویر زمینه بارونی | عکس های زیبا از مناظر بارونی | تصاویر زمینه از مناظر بارونی | منظره های بارونی | منظره های بارانی | طبیعت در باران | عکس های طبیعت بارانی | تصاویر طبیعت بارانی | عکس های بسیار زیبای طبیعت بارانی | تصاویر بارانی و زیبا | عکس های بارانی و زیبا | عکس های خوشگل بارانی و زیبا

من بودم وتنهايي ويك راه بي انتها

 

يك عالم گله وخدايي بي ادعا

 

گم شده بودم ميان ديروزو فردا

 

تا تو را يافتم.....با تو خودم را يافتم

 

صدايت در گوشم پيچيد

 

نگاهت در چشمانم نقش بست

 

نشان دادي به من آنچه بودم

 

آري با تو رسيدم من به اوج خودم

 

نامم را خواندي....گفتي بارانم

 

باراني شد دل و چشمانم

 

آري باراني شدم تا ببارم

 

اما اي كاش بداني تويي آسمانم

 

بي تو نه معنا دارد باران

 

نه معنا دارد خورشيد ونه رنگين كمان

 

اي كه شبيه تر از خود به مني

 

بگو تا آخر راه با من هم قدمي

 

 

منبع شعر از آقا ميلاد

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 15:10 توسط raha| |

توجهي به تكاپوي اين پلنگ نكن

 

به تير رس كه رسيدم بزن درنگ نكن

 

تمام حيثيت كوه از شكوه من است

 

نه!افتخار به فتح دوتكه سنگ نكن

 

مرا به چنگ آور....چه زنده ....چه مرده

 

به قدر ثانيه اي فكر نام و ننگ نكن

 

غرور دشت پر از رد گامهاي من است

 

مرا اسير قفسهاي چشم تنگ نكن

 

درست بين دو ابرويم را نشانه بگير

 

به قصد كشت بزن لحظه اي درنگ نكن

 

هميشه اول و اخر تو مي بري از من

 

تمام وقتت را صرف صلح و جنگ نكن

 

فقط بخواه به پايت نمرده جان بدهم

 

براي كشتن من خواهش از تفنگ نكن

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 15:17 توسط raha| |
عکس های کودکان بامزه و دوست داشتنی

روزگار کودکی در کوچه ها یادش بخیر

 

های وهوی دلنشین بچه ها یادش بخیر

 

بوی باران/عطر گل/تصنیف عشق

 

برگهای سبز تقویم صفا یادش بخیر

 

چشم های پر نجابت/چشمه های رمز و راز

 

قلب های ساده و بی ادعا یادش بخیر

 

آرزوهای بهاری در گلستان خیال

 

دست های مهربان پر دعا یادش بخیر

 

عابران شط خواب تازه ی رنگین کمان

 

شهر رویاهای گنگ وبی صدا یادش بخیر

 

با لهای آسمانی /بادبادکهای شوق

 

لذت پرواز دل ها تا خدا یادش بخیر

 

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 13:14 توسط raha| |

سلام دوستان گلم

   به علت  کسالتی  که دارم مدتی آپ نمیکنم

نمیدونم چقدر طول میکشه

از همه ی شما دوستان طلب ببخش دارم

شاید ناخواسته کسی و آزار دادم

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 13:29 توسط raha| |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میرسد روزگاری که حضور کسی برات سوهان روح میشه.

 

یادت میره که یه وقت هایی بودن کنار اون برات چقدر خوشآیند

 

بوده.یادت میره که برای لحظه های با هم بودنتون چقدر از خدا

 

تشکر میکردی

 

یادت میره آن همان کسیه که یادگار روزهای بی قراریته...

 

روز هایی که سفید بودن وقشنگ .یادت میره اگه یه روز

 

ناخوشی کوچیکی توی احوالش پدیدار میشد.تو هم بدتر

 

از آن میشدی.یادت میره که حس کردن حضورش چطور

 

سنگینی روحت و برای تنت قابل تحمل میکرد.یادت میره

 

که آن تجسم گذشته هاییه که خیلی ها نمیتونن باورش

 

داشته باشن.یادت میره که..................

 

به اینجا که میرسی برگرد ونگاهی به پشت سرت بنداز!

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 16:5 توسط raha| |

 

 

 

 

سلام بابای خوبم

سلام تنها دلیل زندگیم

 روز میلادت مبارک

 

بابای مهربانیهام دستهای رنج کشیده و ترک خورده ات

 

را می بوسم وبردیدگانم می مالم

آقا جون منو ببخش امسال نتونستم کادویی برات بخرم

 

 

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 13:8 توسط raha| |
نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 13:0 توسط raha| |
ميروي و شعر نگفته ات در حنجره مي پوسد.
 
مي روي و كوله بارت خالي  مي ماند ولي اي
 
زيباي من هميشه دسته گلي بگذار كنار روياي
 
پير درختي كه هر روز روبه آفتاب لبخند ميزند
 
نه ستاره اي كه سر به دامنش بگذارم نه
 
كوهي كه پژواك صدايم را به ابر و باد برساند.
 
اما تو را نه حاجتي است به كوه  نه نيازي است
 
به ستاره وقتي پنجره چشمانت را كه مي گشايي
 
خورشيد از نگاهت رنگ مي گيرد
 
درختان به عشق تو قد ميكشند ومن تنها بغض
 
شكسته براي غربت تو مي سرايم.
 
از بخت بد ميان منو تو هميشه فصل پاييز بوده است
 
و همه ي جاده گل آلود و خيس . بغضم ترك برداشته
 
وگريه جاري شد
 
مرا باران افريد و تورا باد
 
نه سرخ و نه سياه و نه شوم ونه تلخ
 
ناگهاني است زيبا در حضور مكرر باد.
 
شعر سپيدي است در منظومه باران من از چشمان
 
خودم اموختم رسم رفاقت راكه هر عضوي به درد ايد
 
به جايش ديده ميگريد
 
 
 
 
 
نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 20:12 توسط raha| |
عکس,عکس داغ,سایت عکس,
نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 17:53 توسط raha| |
نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 16:15 توسط raha| |

درآن غروب

حتی خورشید جرات بازگشت پیدا نکرد

من ویک راه نرفته

من ویک قلب شکسته

من ویک عشق نهفته

من ویک حرف نگفته

من ویک خیال باطل

من شمعی در ته دل

من وآن گنه که چون شد

من ویک دلی که خون شد

من ویک مادر خسته

من ودست پینه بسته

من ودست دردمندا

من وچشم رهگذر ها

من و تک شاعر پرواز

من ومرگ زن تنها

من ویک کوچه خلوت

من ویک صورت بی رنگ

من ویک خنده بی درد

من واشک چشم کودک

من وتیر و یک دل سنگ

من و این همه مصیبت

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 19:47 توسط raha| |
قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت
Categories : a_millan , b_connie , b_laie , cir1 , cir2 , cir3 , cir4 , cir_sad , crazy1 , crazy2 , c_smiley , eskelet , force , girl_smile , jolly , jolly_party , jolly_sad , kolobok , other , thanks , yahoo ,

 Tanhai!i!i!iye Man ....!!!! Bi tOo VeblOOgamm!!~~ bedoOo :D